تبليغاتX
.............. عشق پاییزی ..............

.............. عشق پاییزی ..............

فدای چشمانت که چه زیباست

دریای من تو هستی

چه بنويسم , چه بگويم که لايق چشمان زيبايت باشد

دستانت به لطافت گل هاي بهاريست

قلبت مثل درياي صاف و آبي

روي ماهت مثل مهتابي که

خود را در قلب آسمان , در دل شب جاي داده است

ستاره من بدرخش که تک ستاره قلب من هستي

فداي آن اشک هايت

که همچون مرواريدي روي گونه هايت ملغزيد

بهارم اي تنهاترين گل عشق ,

اي پروانه ي احساس من

برايت آواز عشق را مي خوانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 11:24 PM  توسط سمانه lover  | 

سلام ای کهنه عشق من

 

 

 

سلام ای کهنه عشق من

که یاد تو چه پا بر جا ست

سلام بر روی ماه تو

عزیز دل سلام از ما ست

تو یه رویای کوتاهی

دعای هر سحرگاهی

شدم خواب عشقت چون

مرا اینگونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم

که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز

که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شکل آوازی

شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز

که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه میخواهی

ز خود بیگانه میخواهی

مرا دلباخته چون مجنون

زمن افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی

ز خود بی خود تر از مستی

نگاهم کن

نگاهم کن

شدم هر آنچه می خواستی

سلام ای کهنه عشق من

که یاد تو چه پا بر جا ست

سلام بر روی ماه تو

عزیز دل سلام از ما ست

بکش دل را شهامت کن

مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق

مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور کن

نیابی از من عاشق تر

نمی ترسم من از اقرار

گذشت آب از سرم دیگر

سلام ای کهنه عشق من

که یاد تو چه پا بر جا ست

سلام بر روی ماه تو

عزیز دل سلام از ما ست.

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 2:17 AM  توسط سمانه lover  | 

نیاز عشق

   

 

 

 

 

عشق حضور مداوم معشوق را می طلبد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 1:15 AM  توسط سمانه lover  | 

کیمیاگری

 

 

 

آینده به دست الله نوشته شده است،وهرآنچه به دست او نوشته شود برای خیر انسان است.

 

قلب تو همان جایی است که گنجت نهفته است و باید گنجت را بیابی تا تمام آنچه در مسیرت کشف کرده ای ، معنا یابد.

 

باید به ندای قلبمان گوش بسپاریم چون هرجا که قلبمان باشد گنجمان همان جا خواهد بود.

 

قلب تو زنده است پس به آنچه برای گفتن دارد گوش بسپار.

 

هیچ کس نمی تواند از قلبش بگریزد برای همین بهتراست آنچه را که می گوید بشنوی.  بدین صورت هرگز ضربه ای را دریافت نمیکنی که انتظارش را نداشته باشی.

 

قلب انسانها اینگونه است که از تحقق بخشیدن به بزرگترین رویاهاشان می ترسند چون گمان می کنند سزاوارشان نیستند یا نمی توانند به آنها تحقق بخشند. قلب ها حتی از ترس اندیشیدن به عشق هایی که منجر به جدایی ابدی میشوند ، میمیرند،از ترس انیشیدن به لحظه هایی که می توانستند زیبا باشند و نبودند.

 

هیچ قلبی تا زمانی که در جستجوی رویاهایش می باشد رنج نخواهد برد چون هر لحظه جستجو لحظه ملاقات با خداوند و ابدیت است.(هر لحظه جستجو یک لحظه ملاقات است.)

 

انسان خوشبخت انسانی است که خداوند را درون خود دارد.

 

هنگامی که گنج های بزرگی پیش رو داری هرگز نمی فهمی چون انسانها به گنج اعتقاد ندارند.

 

چشم ها قدرت روح را آشکار می کنند.

 

خود را به ناامیدی تسلیم نکن این باعث می شود نتوانی با قلبت صحبت کنی.

 

تنها یک چیز می تواند یک رویا را به ناممکن تبدیل کند:ترس از شکست.

 

روح خداوند روح توست بدین ترتیب میتوانی معجزه کنی.

 

مهم نیست چه می کنی ، هر کس بر روی زمین همواره تجلی بخش بنیادی ترین رسالت در سرگذشت جهان است و اغلب این را نمی داند.

 

به مکانی توجه کن که در آنجا خواهی گریست ، چون گنج تو آنجاست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 0:22 AM  توسط سمانه lover  | 

داستان غم خود را به مهتاب بگو

 

ما به اين پنجره ها معتاديم

سهم يك زنداني

داستان غم خود را به مهتاب بگو

گاهگاهي باد خبر از دل سنگين تو آرد

دل من آتشكده اي سنگين است

داستان غم اين پنجره ها طولانيست.............

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:57 AM  توسط سمانه lover  | 

سنگ

 

.............خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان

.................بايد از جان گذرد هر كه شود عاشقشان

.....................روزي كه سرشتند ز گل پيكرشان

............................سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:55 AM  توسط سمانه lover  | 

اي كاش...........................................................................

 

 

اي كاش دوستيها آنقدر واقعي بود كه انسان را وادار به دوباره زيسيتن مي كرد

اي كاش حرفها خالصانه بود. به دور از هر گناه و نفرت و دشمني

اي كاش حرفهاي زبانمان سكوت و نگاهمان گويا بود

اي كاش دوستي را در چارچوب چند ورق كاغذ نمي دانستم

اگر اينچنين بود و اگر اين اي كاشها واقعي بود

دنياي ما چقدر زيبا بود

دنيايي كه با قلبهاي پاكمان و اميدهاي تازه مان

و با دلهاي كوچكمان ساخته شده

اما

به خوبي مي دانم كه اين اي كاشها  سرابي بيش نيست....

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:52 AM  توسط سمانه lover  | 

اي دوست

                     

                       

غروب اندوهگينم مي كند اي دوست

غروب سرد و باراني و من در كوچه ي خاموش و نمناكم

به مرگ آفتاب و گل هزاران نوحه مي خوانم

كسي ديگر سراغ از من نمي گيرد

و دل

اين مرغ زنداني

درون خلوت تنهائيش يك روز مي ميرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:48 AM  توسط سمانه lover  | 

.........هر چه بود گذشت............

                

 

شكست عهد من و گفت هر چه بود گذشت

به گريه گفتمش آري ولي چه زود گذشت

بهار بود و تو بودي وعشق بود و اميد

بها رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت

چه خاطرات خوشي بر دلم به جاي گذلشت

شبي كه با تو مرا در كنار رود گذشت

مراست عكس تو يادآور سفر آري

چه سان توانم از طرفه ي يادبود گذشت

غمين مباش و مينديش از اين سفر كه تو را

اگر چه بر دل نازك غمي فزود گذشت.

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:39 AM  توسط سمانه lover  | 

اي مرگ

 

آخر چگونه راه سفر گيرم

پرواز عاشقانه ز سر گيرم

وقتي كه آسمان قفسي بسته است

وقتي پرنده لنگ و زمين گير است

اي مرگ بي جواب كجا هستي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در اين سكوت سرد مرا درياب

روحم زدست ثانيه ها خسته است

جانم ز زنده بودن خود سير است!!!!!!!!!!!

مي خواستم هميشه كه بر خيزم

با سايه هاي خسته در آويزم

تا دوردست فاجعه بگريزم

مي خواستم هميشه..................... ولي دير است

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:35 AM  توسط سمانه lover  | 

من و تو

              

                                

 

من گلي خواهم شد

تو شبنم قلبم باش!!!!!!!!!

من ستاره خواهم شد

تو سوي چشمم باش!!!!!!!!

جنگلي خواهم شد من

تو بيا برگم باش!!!!!!!!!!!

تو اگر آفتاب من باشي

من آسمان خواهم شد.

                      

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:28 AM  توسط سمانه lover  | 

عشق تو

           

 

من از چشمه ي قلبم دريايي خواهم ساخت

تنها براي آن كه عشق تو

تشنگي را نبيند هرگز........................

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:26 AM  توسط سمانه lover  | 

بوسه

   

خدا دوست دارد لبی که ببوسد

        نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

                   خدا دوست دارد من و تو بخندیم

                             نه در جاهلیت بپوسیم ، بگندیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 10:49 AM  توسط سمانه lover  | 

تقديم به مهربانم

 

شـــــــگفتا !

وقتی که بود نمی دیدم، وقتی می خواند نمی شنیدم ...
وقتی دیدم که نبود ... وقتی شنیدم که نخواند ... !
چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد و زلال ، در برابرت ، می جوشد و می خواند و می نالد ، تشنه آتش باشی و نه آب ، و چشمه که خشکید ، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت ، و کویر را تاخت و گداخت و از آسمان آتش ، کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید .
تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش ، وبعد ، عمری گداختن از غم نبودن ، کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می گداخت .

 

دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 10:42 AM  توسط سمانه lover  | 

كار دل

................بگیر از من تو این دل یادبودی

................... که تنها لایق این دل تو بودی

............................هزاران خواستند این دل بگیرند

..........................................ندادم چون عزیز دل تو بودی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 10:36 AM  توسط سمانه lover  | 

شهر عشق


شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي
به امید روزی بهتر ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 10:34 AM  توسط سمانه lover  | 

مسافر غريبه


مســــــــافر غــريبه

اي مسافر غريبه

چرا قلبمو شكستي

رفتي و تنهام گذاشتي

دل به ناباوري بستي

اي كه بي تو تك و تنهام

توي اين غربت سنگي

مي دونم برنمي گردي

شدي همرنگ دو رنگي

همه زندگي من اون نگاه عاشقت بود

چرا فكر كردي به جز من يكي ديگه لايقت بود

رفتي و ازم گرفتي اون نگاه آشناتو

واسه من عمري گذاشتي التهاب لحظه هاتو

حالا من تنها نشستم با نواي بي نوايي

چه غريبم بي تو اينجا

اي غـــريبه بي وفــــــــــــــــــايي

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 3:22 PM  توسط سمانه lover  | 

خدا

 

زماني خواهد آمد مهربان من

كه در چشمت براي من بجز اميد و آرامش پيامي نيست

زماني خواهد آمد كه سحر

بازيچه دست سياهي نيست

سخن از اين همه نامردمي افسردگي يا بي پناهي نيست

من اين را خوب ميدانم

خــــــدايي هست

براي ما كه نااميدانه دل در زندگي بستيم

عزيزم تكيه گاهي هست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 11:51 AM  توسط سمانه lover  | 

گل بهاری

بین رویای شبانه جستجویت میکنم                                       

نرگس عشق منی هر لحظه بویت میکنم

برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد برد

ای گل ناز بهاری آرزویت میکنم               

دوستت دارم ولی من با تمام غصه ها

خویش را قربانی یک تار مویت میکنم  

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 11:50 AM  توسط سمانه lover  | 

آرزو

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 11:24 AM  توسط سمانه lover  |